به طرف گفتند که اهل کجایی، گفت که هنوز ازدواج نکرده ام تا معلوم شود.
آبان گذشته (دو ماه پیش) برای سومین بار به شهر زواره (از بخشهای شهرستان اردستان از توابع استان اصفهان) رفتیم، البته یک سفر یک روزه، برای یک کار خیلی عجلهای. تنها فرصت شد که از بالای بام خانهای که در آن شب خوابیدیم، چند عکس از خانۀ پهلویی که مدتی است خالی است بگیرم. برای من که دیدن این تصاویر به قدری آرامش بخش بود که تا چند لحظه فراموش کردم که در تهران لعنتی هر کجا که نگاه می کنی دود است و هر جا که قدم بگذاری آسفالت. جدای فضای آرام شهر زواره، بافت بسیار قدیمی و دیدنی شهر هم برای من بسیار مفرح است. امیدوارم فرصت کنم بیشتر از زواره بنویسم و یا حداقل چند تصویر بسیار زیبا از قدیمی ترین بازار سرپوشیدۀ ایران که در زواره بوده است بگذارم.
برچسبها: گردشگری
یکی از نکاتی که برای متقاضیان انتشار اوراق مشارکت رهنی به پشتوانۀ تسهیلات رهنیشان بسیار مهم است، اطلاع از نرخ تنزیل جریان نقدی اقساط آتی است که به طور معمول توسط ناشر به ایشان اعلام میشود. بدیهی است که با توجه به مواردی از قبیل حجم انتشار، نرخ سود اوراق مورد نظر، سررسید اوراق و از همه مهمتر تطابق جریان نقدی اقساط (ورودی) و جریان اوراق (خروجی)، نرخ تنزیلی برای جریان اقساط به دست می آید. با توجه به اینکه بانی در این مرحله هزینه های انتشار از قبیل کارمزد ناشر، ضامن، عامل و تأمین سرمایه را پیش رو دارد، طبیعی است که نرخ تنزیل مؤثر اقساط از نرخ تنزیل استخراج شده در مرحلۀ قبل بالاتر باشد. اما مشکل از همین جا آغاز می شود.
در ایران به دلیل اینکه کارمزد (بیشتر برای لیزینگها و بانکهای خصوصی) در ابتدا از تسهیلات گیرنده اخذ میشود و همچنین شیوۀ بسیار متداول پرداخت اقساط به صورت اقساط مساوی است، در کنار دیرش زیاد اقساط ، باعث می شود که تطابق جریان اقساط (ورودی) و جریان اوراق (خروجی) منجر به نرخ تنزیل بالایی شود. در نتیجه اولین شکایتی که از طرف بانی انتشار اوراق مشارکت رهنی مطرح می شود این است اگر شما با نرخ ۲۳% جریان مرا تنزیل کنید، من که نمی توانم با این نرخ مجدد تسهیلات بدهم. پس تلاش می کند تا در سر این نرخ که از قضا نه دست تأمین سرمایه است و نه دست ناشر و در واقع از مدل سازی استخراج می شود چانه زنی (مذاکره) کرده تا آن را کاهش دهد.
اما هم من می دانم و هم شما که به احتمال زیاد تزریق وجوه تنزیل شده بر اثر انتشار اوراق مشارکت رهنی صرف کاهش اضافه برداشت بانک ها از بانک مرکزی که اگر اشتباه نکنم نرخی نزدیک به ۳۴% دارد خواهد شد.
این وسط همه می دانند که انتشار این اوراق به نفع تمامی ارکان انتشار خواهد بود، اما چرا این همه تعویق در این امر به وجود می آید؟
یکی از دلایل تعویق: قوانین دست و پا گیری که به جای حل شدن تبدیل به قوانین احتیاطی بانک مرکزی می شود.
دلیل دیگر: عدم اطلاع و عدم آشنایی تصمیم گیران نهایی از مراحل، شیوه و نحوۀ مدل سازی اوراق مشارکت رهنی.
دلیل دوم خیلی جدی است: چون تقریبا در بسیاری از جلسات برگزار شده مجدد تمامی مفاهیم (از ابتدا تا انتها) برای کارفرمایان مرور می شود.
برچسبها: تأمین مالی
یک روز پلیسی بود که دائم در حال جریمه کردن مردم و خلق الله بود. از قضا دل رئیس راهنمایی رانندگی برای مردم سوخت و اون فرد را به بیابانهای کویر لوت تبعید کرد. پلیس روزها و شبها همینطور اونجا بود و کسی نبود که جریمه اش کند تا اینکه یک فرد با موتور از روستای اطراف خارج شده و از وسط بیابان عبور می کرد که :
پلیس- ایست. ایست. موتوری توقف کن
موتوری- بفرمایید قربان
پلیس- کارت موتور، گواهی نامه،
موتوری – بفرمایید این هم از اینها
پلیس – بسیار خوب، راهنما، ترمز، لاستیکها، زنجیر چرخ و . . .
موتوری – بفرمایید.
پلیس- معاینه فنی
موتوری – بفرمایید قربان.
پلیس- به نظر می رسه که همه موارد درسته و هیچ خلافی نکرده ای، ولی یه سوال دارم تو توی این بیابون تنهایی نمی ترسی موتور سواری می کنی؟
موتوری- نه قربان، خدا و پیغمبر هم با من هستند.
پلیس- به به، گفتم یه مشکلی داری، پس سه ترک سوار می شی! این هم یک قبض جریمه به خاطر سه ترک سوار شدن بر موتور
برای فردی که تصمیم به کاری گرفته است بیهوده استدلال نیاورید.
برچسبها: حکایت
امروز قاسم رو فروختم. البته خیلی تعجب نکنید. منظورم خودروی خوبم پرایدوی مشکی بود که پلاکش ق بود و من و بچه ها بهش قاسم می گفتیم. خلاصه قاسم رو فروختم و هنوز ۵ ساعت نشده که تحویلش دادم، احساس دلتنگی می کنم.
خیلی جالبه که آدم به خودروش که مقداری آهن و … هست هم وابسته می شه و هنگام دور شدن از آن احساس دلتنگی می کنه. اینقدر که وسط کارهاش بلند می شه و توی وبلاگش پست می گذاره و دنبال یک عکس از قاسم می گرده که یادش رو زنده نگه داره.
عکسی که در زیر ملاحظه می کنید، در ساحل چمخاله گرفته شده. هنگامی که من رد خودروهای قبلی رو در کنار ساحل دنبال می کردم و به دلیل خشک شدن ماسه ها در آنها گیر کردم. همسر عزیزم هم از فرصت استفاده کرده و از تلاش من برای رها کردن قاسم از بند ماسههای ساحل تصویر برداری کرده است. حالا یه خودروی تو راهی هم داریم که معلوم نیست که به دست ما برسه. هنوز هم براش اسمی نگذاشتم. چون می خوام یه پلاک جدید بگیرم.
پ.ن: بعد از رهایی از ماسهها چند ساعت سرتاسر ساحل رو سوار بر قاسم رفتیم و برگشتیم و تلافی کردیم.
برچسبها: زندگی


